مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

17

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> بيش‌ترى دارند تا اين بىبند وبار ملحد ، والسلام . » پس عبداللَّه بن عباس به أو نوشت : « از عبداللَّه بن عباس به يزيد بن معاوية ، اما بعد ، نامه‌ات در بارهء فرا خواندن پسر زبير مرا به خويشتن ورد كردن من وپيشنهاد أو را كه با وى بيعت كنم ، به من رسيد . اگر هم آنچه شنيده‌اى درست باشد ، نه ستودنت را در نظر داشته‌ام ونه دوستى با تو را ، ليكن خداست كه نيّت مرا مىداند . گمان كردى كه تو دوستى مرا فراموش نخواهى كرد ، به جانم سوگند از حق ما كه در دست دارى ، جز اندكى به ما نمىرسانى وبيش‌تر آن را از ما دريغ مىدارى . از من خواسته‌اى كه مردم را به ياريت وأدار نمايم واز همراهى با ابن زبير باز دارم ؛ هرگز ، شادمانى وخوشحالى مباد تو را ، با اين‌كه حسين بن علي را تو كشته‌اى ! خاك به دهانت اى خاك بر سر ، راستى از كم خردى وبىفكرى تو است اگر نفست چنين نويدى به تو مىدهد ودر خور سرزنشى وهلاك سزاى تو است . اى بىپدر ! گمان مبر كه كشتن حسين وجوانان بنى عبد المطلب ، چراغ‌هاى تاريكى وستارگان راهنما را از ياد برده‌ام ، لشگرهاى تو آنان را آغشته به خاك ، برهنه تن وبىكفن در ميان بيابان روى زمين انداختند . بادها برايشان مىوزيد وگرگ‌ها ايشان را دست به دست مىگرفتند وكفتارها به نوبت بر آن بدن‌ها هجوم مىآوردند 1 تا خدا براي ايشان مردمانى را وسيله ساخت كه در خون ايشان شركت نداشتند وآن بدن‌ها را كفن كردند . اى يزيد ! به خدا قسم به واسطهء من وآنان عزّت يا فتى ودر مقامي كه دارى ، جايگزين شده‌اى . من هرچه را فراموش كنم ، اما از ياد نخواهم برد كه بىپدر ، بدكار ، بدكارزادهء بيگانهء پست پدر وپست مادر را برايشان مسلط كردى . همان‌كه پدرت از بستن أو به خود ، جز ننگ ، رسوايى ، خوارى دنيا وآخرت ، مرگ وزندگى چيزى به دست نياورد . پيامبر خدا گفته است : « الولد للفراش وللعاهر الحجر » : « فرزند براي بستر است وزناكار را سنگ بايد . » پس أو را به پدرش ملحق كن ، چنان كه فرزند حلال‌زادهء پارساى پاك دامن به أو ملحق مىشود . پدرت به ناداني سنّت را از ميان برد وبدعت‌ها وتازه‌هاى گمراه كننده را عمداً زنده كرد . من هرچه را از ياد ببرم ، فراموش نخواهم كرد كه حسين بن علي را از حرم پيامبر خدا به حرم خدا طرد كردى . آن‌گاه مردانى را پنهانى بر سر أو فرستادى تا غافلگير أو را بكشند ، پس أو را از حرم خدا به كوفه راندى وترسان ونگران از مكة بيرون رفت 2 . با اين‌كه در گذشته [ است ] وحال عزيزترين مردم بطحا بود در بطحا واگر در مكة أقامت مىگزيد وجنگ در آن را روا مىشمرد ، از همهء مردم مكة ومدينه در دو حرم بيش‌تر فرمان برده‌مى شد . ليكن أو خوش نداشت كه حرمت خانه وپيامبر خدا را حلال شمارد وبزرگ شمرد آن‌چه را تو بزرگ نشمردى ، هنگامى كه در نهان مردانى در پى أو به مكة فرستادى تا در حرم با أو بجنگند وآن‌چه را پسر زبير نيز بزرگ نشمرد ، هنگامى كه حرمت كعبه را از ميان برد وآن را در معرض سنگ وتير قرار داد 3 ، وچنان گمان مىبرم كه تو خود حلال شمارنده‌اى . بلكه مرا شكى نيست كه تو سوزانندهء ( كعبه ) 4 وضامن آنى ، تويى كه پيوسته با زنان خواننده ونوازنده مىگذرانى ، پس چون ( حسين بن علي ) بد عقيدگى تو را ديد ، رهسپار